![]() |
![]() |
|
| هر انچه از ذهن می تراود |
|
شعرهایم را
برای کوه خواندم لزرید برای دریا٬خروشید برای اسمان ٬غرید برای عاقل ٬مست شد برای مست ٬هوشیار شد و "تو " تنها سکوت کردی !؟ پ.ن این روزها مثل مادر بزرگها دلتنگ و خسته ام ...صندوقجه ام را باز کردم و مثل انها درون صندوقچه ام پر از رنگها و خاطرات است ...هر کدام برای یک دنیای قشنگی است که با ان زندگی کرده ام ...به چهل نزدیک میشوم ...صندوقچه ام را خالی میکنم ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 23:11 توسط رها کبیری سامانی |
|
|
بعد مرگم تنها تو میدانی
که من تنها تر از تنها با کوله باری از غم اندوه زندگی را کودکانه نقش می بستم ...!!
آذر نود ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 8:56 توسط رها کبیری سامانی |
|
|
این روزها گم شدم
میان خودم و دلم و دنیا ...!! کاش پیدایم میکردی !!!
۹۰/۹/۶ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 5:46 توسط رها کبیری سامانی |
|
|
کاش شهامتی بود تو را
یا برای راندن یا برای ماندن ...!! کاش مرا شهامتی بود یا برای مردن یا برای ماندن ....!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 21:21 توسط رها کبیری سامانی |
|
|
خیاط نیستم ولی آموخته ام که دوختن وصل میکند . و اینک دستهایم پر از خونابه هایی است که از دوختن لبهایم جاریست ... ! میدوزم تا سکوت کنم! تا عشق بماند تا باز هم دوختن وصل کردن باشد نه جدایی .... ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 21:8 توسط رها کبیری سامانی |
|
|
میدانم عشق بیراهه نمیرود
با من بگو چرا ؟ خانه ات زمهریر می آید ؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 6:28 توسط رها کبیری سامانی |
|
|
وقتی دلم سخت تو را بهانه میکند
یادت را تنگ در اغوش میگیرم وه چه گرمایی دارد این خیال ...!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 9:1 توسط رها کبیری سامانی |
|
|
و در تنی که نای رفتن ندارد
نای ماندن ندارد مانده ام این روح چرا اینگونه بی تاب بر در و دیوار میکوبد تا بشنود "جان دلم" باور کن گناه نمیشود اگر بگویی ....!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 7:12 توسط رها کبیری سامانی |
|
|
دستانم یخ زده
لبانم ترک خورده
چشمانم پر آب
دلی هزار تکه
و روحی سرگردان
آیا دلت می آید
دروازه های قلبت را
برایم نگشایی ؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 6:36 توسط رها کبیری سامانی |
|
|
هر روز هزار بار دلم
پر میکشد تا تو ... جای فرود میخواهد دلت را مهیا نمیکنی ؟؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 9:20 توسط رها کبیری سامانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
یول در زبان ترکی بمعنای راه .مسیر و جاده است . امیدوارم یول راهی باشه برای رسیدن به یول اصلی
|
|
RSS
|